
موعود من وقتي ميآيد كه...
غنچههاي عشق،
شعلههاي روشنايي،
خرمنهاي سپيده ميان ظلمتكده دلها روييده باشد.
موعود من وقتي ميآيد كه ...
ياقوتهاي اشك روي گونههاي من ضيافتي بيپايان برپاكرده باشند.
موعود من وقتي ميآيد كه...
دلها همه آبي شود و...
خون عشق در شريانها جاري گردد و...
خوشههاي زندگي در دشتهاي خشك به رويش نشيند.
آن گاه برهوتها بدل به بركههاي روشن آب ميشوند و...
موجهاي زندگي در آن به تلاطم ميايستند.
آري با آمدن او هستي در جزر و مدّي ديگر به تكاپو ميافتد...
**عليرضا عطائي**
ماهنامه موعود ۶۵




