تبليغاتX
بی تو هرگـــــــــز

 

مهدي جان(عج) جهان در انتظار توست

موعود من وقتي مي‌آيد كه...

 غنچه‌هاي عشق،

  شعله‌هاي روشنايي،

  خرمن‌هاي سپيده ميان ظلمتكده دل‌ها روييده باشد.


موعود من وقتي مي‌آيد كه ...

ياقوت‌هاي اشك روي گونه‌هاي من ضيافتي بي‌پايان برپاكرده باشند.


موعود من وقتي مي‌آيد كه...

 دل‌ها همه آبي شود و...

 خون عشق در شريان‌ها جاري گردد و...

 خوشه‌هاي زندگي در دشت‌هاي خشك به رويش نشيند.

 آن گاه برهوت‌ها بدل به بركه‌هاي روشن آب مي‌شوند و...

 موج‌هاي زندگي در آن به تلاطم مي‌ايستند.

 آري با آمدن او هستي در جزر و مدّي ديگر به تكاپو مي‌افتد...

**عليرضا عطائي**

ماهنامه موعود ۶۵

+ نوشته شده توسط ترنم در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 20:46 |

 

عيدت مبارك مهربونترين يار

 

در سپيده دمي
 نه چندان دور
 به ديدارت خواهم آمد
 با سبدهاي معرفت
 بر دوش
 شاخه هاي ياسمن
 در دست
 و هزاران گفتني
 بر لب
 اما
از پيش مي دانم
 لبريزترين نگاهها
 در سخاوت سكوت
گرهبند همدلي ما خواهد بود


 

+ نوشته شده توسط ترنم در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 11:49 |

دوستت دارم اي اولين و آخرين ستاره ي زندگي

 من با تو ام اي رفيق ! با تو

همراه تو پيش مي نهم گام

در شادي تو شريك هستم
بر جام مي تو مي زنم جام
من با تو ام اي رفيق ! با تو
 ديري ست كه با تو عهد بستم
 همگام تو ام ،‌ بكش به راهم
 همپاي تو ام ، بگير دستم
پيوند گذشته هاي پر رنج
اينسان به توام نموده نزديك
 هم بند تو بوده ام زماني
 در يك قفس سياه و تاريك
رنجي كه تو برده اي ز غولان
 بر چهر من است نقش بسته
 زخمي كه تو خورده اي ز ديوان
 بنگر كه به قلب من نشسته
 تو يك نفري ... نه !‌ بيشماري
هر سو كه نظر كنم ، تو هستي
يك جمع به هم گرفته پيوند
 يك جبهه ي سخت بي شكستي
زردي ؟ نه !‌ سفيد ؟ نه !‌ سيه ، نه
بالاتري از نژاد و از رنگ
تو هر كسي و ز هر كجايي
من با تو ، تو با مني هماهنگ 


 

+ نوشته شده توسط ترنم در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 10:32 |

بي همگان بسر شود بي تو بسر نمي شود...دوستت دارم تا هميشه

دلا شب ها نمي نالي به زاري


سر راحت به بالين مي گذاري


تو صاحب درد بودي ناله سر كن

 
 خبر از درد بيدردي نداري


بنال اي دل كه رنجت شادماني است


بمير اي دل كه مرگت زندگاني است


مياد آندم كه چنگ نغمه سازت


ز دردي بر نيانگيزد نوايي


مياد آندم كه عود تار و پودت


نسوزد در هواي آشنايي


دلي خواهم كه از او درد خيزد

 
بسوزد عشق ورزد اشك ريزد


به فريادي سكوت جانگزا را


 بهم زن در دل شب هاي و هو كن


و گر ياري فريادت نمانده است


چو مينا گريه پنهان در گلو كن


صفاي خاطر دل ها ز درد است


 دل بي درد همچون گور سرد است


 

+ نوشته شده توسط ترنم در جمعه سوم شهریور 1385 و ساعت 21:46 |

 

تو نيز مانند من صبر كن...صبر!

 

هر چه در اين دنيا سختي بود نتوانست كوه قلبم را بشكافد.

 

اما!!!

 

دردي در فاصله هاست كه...

 

 مرا در مرداب روزگار غرق مي سازد...

 

آن سفر از خاطر ها و مسافر شدن از كوي يار است...

 

گم شدن در انتهاي جاده و...

 

 نديدن كسي كه هميشه يار مسافر بوده است !!!

 

وتنهايي در  صحراي راه غمي است كه...

 

 در جاده ء خاطره ها كوه قلبم را

 

به قطره اي اشك بر روي گونه ها تبديل ميكند...

 

پس هر چه كرد سفر كرد...

 

من نيز مانند تـــــو...

 

دلي پر خون از ويرانه ء سفر در سينه جا داده ام...

 

پس تو مثل من صبر كن... صبر!!!

 

أ‌.       م ع

 

يكي از نوشته هاي زيبا و كم نظير داداش خوبم  (آقا آرش)

 

را آوردم توي وبلاگم...

 

اميدوارم با اين كار توانسته باشم از محبتش تشكر كنم.

 

 موفق و شاد باشي داداش خوبم

 

 

+ نوشته شده توسط ترنم در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 20:16 |

 

تا هميشه دوستت دارم

 من چشم بر ستارگان زمین دارم
شب را همین ستارگان
 در خاک دفن می کنند
 خورشید ،
رویشی است
 در آب و هوای دل
 از آسمان چهارم
 عیسی فرود نمی آید
 باید دوباره زنده شدن را
 در رازهای خویش بیابی
 هر لحظه ات میان شب و خورشید
فردایی از غبار می شوی و باز
 با کهکشان تو می پیوندد
 دیگر شدن ، حکایت آن رود است
 در تو نه آن سکون سنگ
که موجی بروی موج
 بگذر
که در تو
 گذشتن
 خون خوردن است و غوطه ی اندیشه
 هستی اگر نه بیکرانه
هزاران بال
 رویاند از تو که پرپر شوی به خاک
پر پر شدن
 نشانه ی پرواز است
 این بال های ریخته در هر سو
 پاداش آن شکوفه ی آواز است
 بگذر که عشق
جز موج های گذشتن نیست
 این اختران اگرچه برافلاکند
جز سایه ی گسست شکفتن نیست 
 

+ نوشته شده توسط ترنم در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 18:4 |

 

I Love You....

 زرد و نيلي و بنفش


سبز و آبي و كبود


با بنفشه ها نشسته ام
سالهاي سال
صبحهای زود
در كنار چشمه سحر
سر نهاده روي شانه هاي يكدگر
 گيسوان خيس شان به دست باد
چهره ها نهفته در پناه سايه هاي شرم
رنگ ها شكفته در زلال عطرهاي گرم
مي ترواد از سكوت دلپذيرشان
بهترين ترانه
بهترين سرود
مخمل نگاه اين بنفشه ها
مي برد مرا سبك تر از نسيم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو كه رسته در كنار هم
زرد و نيلي و بنفش
سبز و آبي و كبود
با همان سكوت شرمگين
با همان ترانه ها و عطرها
بهترين هر چه بود و هست
بهترين هر چه هست و بود
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترين بهشت ها گذشته ام
من به بهترين بهار ها رسيده ام
اي غم تو همزبان بهترين دقايق حيات من
لحظه هاي هستي من از تو پر شده ست
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضاي خانه كوچه راه
در هوا زمين درخت سبزه آب
در خطوط درهم كتاب
در ديار نيلگون خواب
اي جدايي تو بهترين بهانه گريستن
بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام
اي نوازش تو بهترين اميد زيستن
در كنار تو
من ز اوج لذتي نگفتني گذشته ام
 در بنفشه زار چشم تو
برگهاي زرد و نيلي و بنفش
عطرهاي سبز و آبي و كبود
نغمه هاي ناشنيده ساز مي كنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روي مخمل لطيف گونه هات
غنچه هاي رنگ رنگ ناز
برگهاي تازه تازه باز مي كنند
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنين من
نام تو مرا هميشه مست مي كند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهاي ناب
نام تو اگر چه بهترين سرود زندگي است
من ترا به خلوت خدايي خيال خود
بهترين بهترين من خطاب ميكنم
بهترين بهترين من
 

+ نوشته شده توسط ترنم در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 و ساعت 11:25 |

عشق خوبم عيدت مبارك

خدایا!
از عشق این روزهایمان چیزی کنار بگذار

 برای روزی که فراموشمان شد که عاشق بودیم

 چیزی به اندازه یک مشت خاطره،یک لبخند،یک نگاه مهرآمی

تا دوباره وجودمان را در زلالیش بشوئیم واز نو بیاموزیم.
 
 
اگرخیال داری دوستم بداری هم اینک دوستم بدار پیش از آنکه بمیرم


چون آن وقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید اگر حالا بدانم

می توانم با صدای بلند فریاد بزنم و نیم اجازه ای از سهراب بگیرم و بگویم:

تا تو هستی زندگی باید کرد

 

 

+ نوشته شده توسط ترنم در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 19:47 |

 كدام ستاره
 گواه آغاز تو بود
كه جراحت بال پرستو
 در اعتماد دستهايت
التيام مي يافت
و درخت
ترس تبر را
 از ياد مي برد
چه خوب بودي اي نازنين
 وقتي كنار دلتنگي ام مي نشستي
چونان كبوتري
 بر شاخه هاي خالي پاييز
و تمام نياز مرا به عشق
با صلابتي شاعرانه
عاشقانه
 آواز مي دادي
آه .......

عزيز مهربونم!هميشه دلم باهاته

 

+ نوشته شده توسط ترنم در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 8:49 |

دوستت دارم عزيز مهربون

هر از گاهي در جستجوي نامي و يادي از تو

دلم مي رود

بي آنكه يادي از من بكند

بي هيچ خداحافظي!

مي رود و با يك سبد گلهاي سپيد لطف  برمي گردد

با كوله باري پر از روشنايي آبي عفو

با تني داغ از حرارت مهر

با چشماني روشن از نور اشك

با گوشهايي سرشار از ترانه ي «دوستت دارم!»

با زباني شاداب از ذكر « تنها تو را مي خواهم!»

با پاهايي بريده از خاكستان و رسيده به دلستان

با دستاني خيس از چشمه ي حرارت زلال «روز ازل»

طراوت آن روزي كه شهادت دادم به آنكه «تنها تو را دوست دارم»

«تنها تو دوست داشتني هستي و بس!»

روزي كه تو امر به گفتنم فرمودي و من لب گشودم كه :

«فقط تو سزاوار همنشيني هستي و بس!»

روزي كه منـّت نهادي و همگان را شاهد گرفتي كه بگوييم

«سپاس تو را كه به ما نعمت عهد گرفتن عطا كردي!»

امشب نيز

از ابتداي دل سياه شب

دلم باز عزم سفري سپيد كرده

باز هم دارد مي رود

گوي اين بار خود را براي سفري طولاني آماده كرده است

سفري طولاني به مقصدي

نزديك تر از نزديك...

«سفري تا آستان دوست!»

ياحق

 

 

+ نوشته شده توسط ترنم در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 10:55 |